پسرم هدیه ای از جانب خدا

۸۰ روزگی

آرسام کوچولو خوب شیر می خورد و دیدش کامل شده بود من رو به خوبی می شناخت و علاقه زیادی به تلویزیون نشان می داد وقتی صندلی راحتیش رو پشت به تلویزیون می ذاشتم گریه می کرد و وقتی جلوی تلویزیون می نشست کلی ذوق می کرد هنوز خیلی زود بود برای دیدن تلویزیون برای همین صندلیش رو پشت به تلویزیون می ذاشتم تا عادت نکنه رابطه خوبی با خواهرش آرشیدا داشت البته خواهرش هم چنان حسادتهاش ادامه داشت.   ...
15 ارديبهشت 1398

دو ماهگی

امروز آرسام رو بردم برای زدن واکسن دو ماهگی بعد از تولدش این دوره دوم واکسن بود اولی در بیمارستان و در حین تولد بود من بیشتر از همه استرس داشتم که الان پسرم چقدر گریه می کنه و همین هم شد خیلی گریه کرد ولی زود ساکت شد قد و و زنش رو هم‌دکتر و پرستار اندازه گرفتن قد:۵۸ وزن :۵/۴۰۰ دور سر: ۳۸   تازه شروع کرده بود به خندیدن و وقتی باهاش صحبت می کردی توی چشمات زل می زد و با دهن باز می خندید عکس العملهاش خوب بود و دست و پاهاش رو آروم آروم تکون می داد و من و آرشیدا و مامان مانی رو به خوبی می شناخت و البته غریبی نمی کرد و هر کسی باهاش حرف می زد بهش می خندید. خوابش در روز کم بود روزها ۳ ساعت منقطع می خوابید و شبها هر ۳ ساعت برای خوردن...
3 ارديبهشت 1398
1